تو در حدود ماه ایستادهای
تو در حدود ماه ایستادهای
و گیسوان خسته را
به دست باد داده ای
و دیدهای که صوفیان
که پیش از این همیشه روی آب راه رفتهاند
به راههای تازه میرسند
چرا مرا سکوت میکنی؟
بیا به خواب من
بگو چگونه از مسیر گرگها جدا شوم
بگو کدام ذکر را بگویم و رها شوم
مرا که لحظه لحظه دلو خویش را
به عمق روح میفرستم و
بدون اینکه یوسفی برآورم
گریز میزنم
به حفرهای به نام مرگ
پ.ن : این شعر سودابه امینی را خیلی دوست میدارم ...خیلی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۸۷ ساعت توسط نازلی
|
کاری به کار کسی ندارم!